چند وقتي است كه به هر روزنامه، مجله و سايت خبري كه سر مي زنيد و نظرتان به آن مي افتد، انواع و اقسام فراخوان جشنواره هاي مختلف هنري در نقاط مختلف كشور به چشمتان مي خورد. اين موضوع كه نزديك به دو يا سه سال است كه در كشور بويژه در حوزه فيلم و سينما مرسوم و معمول شده است از زواياي مختلف قابل بررسي مي باشد. اما ما در اين فرصت صرفاً مي خواهيم به بحث آسيب شناسي اين جريان پرداخته و آن را در بوته نقد بسپاريم.
اصولا برگزاري جشنواره در هر رشته، گرايش و حوزه اي باعث كشف استعدادها و شناسايي اشخاص و
آثاري مي شود كه با جهت دهي و تقويت و هدايت صحيح آن مي توان آينده اي روشن را برايش ترسيم كرد كه نمونه هاي بسياري از اين دست را در ميان هنرمندان سرشناس كشور داريم كه از همين جشنواره هاي هنري كشف شدند و برخي از آنها اكنون بعنوان چهره اي سرشناس در عرصه هاي بين المللي حضور دارند كه از شاخص ترين اين افراد مي توان به بهمن قبادي فيلمساز جوان كردستاني اشاره كرد كه با حضور مداوم و فعال در جشنواره هاي داخلي و كسب جوائز متعدد توانست آثار خود را به جشنواره هاي بين المللي ارسال نمايد و در آنجا هم به موفقيت هاي بزرگي دست يابد. قبادي و امثال او محصول جشنواره هايي هستند كه فقط صرف نمايش فيلم و ارائه گزارش كار از سوي برگزاركنندگان به مقامات مافوق هدفشان نبوده و راهي مشخص را براي خود ترسيم كرده بودند كه از مهمترين اين جشنواره ها مي توان؛ جشنواره فيلم و عكس انجمن سينماي جوانان ايران كه در حال حاضر با عنوان جشنواره فيلم كوتاه تهران همچنان به فعاليت مشغول است نام برد. همچنين جشنواره هايي چون: جشنواره بين المللي فيلم رشد، جشنواره بين المللي فيلم هاي كودكان و نوجوانان اصفهان، جشنواره فيلم هاي مستند كيش و… از معتبرترين جشنواره هايي هستند كه استعدادهاي بسيار خوبي را به جامعه سينمايي ايران و مجامع بين المللي معرفي كرده اند.
در اين سالهاي اخير هر وزارتخانه، نهاد، موسسه و… در كشور با توجه به امكانات و توان مالي و اجرايي خود و به نيت اينكه به اهداف سازماني خودش برسد دست به راه اندازي جشنواره هنري زده اند. جالب اينكه در كار سياستگذاري و برنامه ريزي اين جشنواره ها كه معمولا هم بيشتر آنها تاريخ مصرف خاصي دارند، برخي از چهره هاي نام آشنا و مشهور فعاليت هاي هنري ديده مي شوند. اما در عمل اين جشنواره ها مگر در موارد استثنايي و خاص از كيفيت آنچناني هم برخوردار نيستند. از اين رو گاهي هم براي آنكه مثلا به جشنواره خود رنگ و رويي ببخشند تا آنجا كه مي توانند بخش هاي جنبي را به جشنواره خود اضافه مي كنند كه نمونه اين كار را بارها و بارها شاهد بوديم و هستيم.
به نظر مي رسد اگر وزارتخانه هاي غير تخصصي در زمينه هاي هنري و نهادها و موسسه هاي از اين دست به هر مناسبت و انديشه و نيتي كه مي خواهند از ابزار هنري براي ارتقاء جايگاه سازماني خود بهره برداري نمايند، بهتر است بجاي برگزاري جشنواره، صرفاً به انجام مسابقه بسنده كنند تا در بيست و چهار ساعت، چند بار اطلاعيه، خبر، تيزر و… برگزاري جشنواره هاي متنوع و رنگارنگ هنري را در روزنامه ها، مجلات، سايت هاي خبري و شبكه هاي مختلف صدا و سيما نبينيم و نشنويم. در اين ميان عده اي از هنرمندان عزيز ما هم براي كسب شهرت بيشتر و استفاده از منافع مادي اين جشنواره ها به شدت به آن مبتلا گشته و به عبارتي ساده تر معتاد ارسال اثر به جشنواره ها شده اند كه علي رغم كسب جايزه هاي متعدد باز نتوانسته اند به شرايط مطلوب در فضاي فعاليت هاي هنري خود دست يابند، چرا كه جشنواره هايي با اين حال و روز جايگاهي در ميان هنرمندان واقعي ندارند و در تقويم زمانبندي و اجراي جشنواره هاي معتبر هنري نيز لحاظ نمي شوند.
به هر صورت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بعنوان باني اصلي فعاليت هاي هنري در كشور بايد نظارت و اهتمام بيشتري براي صدور مجوز و ارزيابي جشنواره هاي هنري بويژه در بخش فيلم و سينما داشته باشد و برنامه ريزي قانونمندي را براي آن در نظر بگيرد يا حتي نواقص موجود در قانون فعلي صدور مجوز جشنواره هاي هنري در كشور را برطرف نمايد. از سوي ديگر نيز تا آنجا كه ممكن است از تعدد جشنواره هاي غير ضروري هنري بكاهد تا از اين پس شاهد برگزاري جشنواره هاي مطلوب هنري در كشور باشيم.
معمولاً در فيلمهاي بلند و كوتاه كمترين و بيشترين توقعي كه از فيلمساز وجود دارد اين است كه با توجه به شرايط و امكاناتي كه براي كار فراهم ساخته است بتواند خوب حرف بزند و د
ر ضمن حرف خوبي هم براي گفتن داشته باشد. بالطبع « حرف خوب» از تفكر و انديشه فيلمساز سرچشمه مي گيرد كه نشانگر قدرت انديشيدن و تعطيل كردن وي از پيرامون جامعهاي كه در آن زندگي مي كند است. نكته مهم و قابل تامل در اين راستا چگونگي اشتغال مفاهيم به مخاطب از طريق فيلم و زبان سينماست كه به تواناييهاي ذهني فيلمساز و بهرهگيري درست و مطلوب او از ابزار سينمايي براي رسيدن به هدف مورد نظرش در ارائه انديشة نو بر مي گردد. فيلم كوتاه با عنايت به شاخصههاي تعريف شدهاي كه دارد، بهترين عرصة براي بروز فكر و خلاقيت است. در فيلم كوتاه همراه با تيتراژ پاياني چرخ تفكر تماشاچي به حركت در مي آيد و انديشيدن به آنچه كه تصوير شده آغاز مي شود. شايد ارزشمندترين هديهاي كه فيلمساز از مخاطب خودش دريافت اين است كه او به فيلمي كه تماشا كرده و مفهومي كه فيلمساز آن را تصوير نموده فكر كند. در غير اين صورت نبايد به آنچه كه بعنوان يك فيلم كوتاه ارائه شده اميدوار بود و آن را يك اثر دانست.برخيها بر اين عقيدهاند در فيلم كوتاه كارگردان بايد به طراحي و ارائه ماهيمي بپردازد كه از دامنه و گسترة محدودتري برخوردار باشد. اين عده حتي فيلم كوتاه را بيشتر يك اثر تجربي براي آموختن زبان سينما مي دانند و فيلم كوتاه را همان فيلم تجربي تلقي مي كنند. در برخي موارد هم مشاهده شده كه تا حرفي از فيلم كوتاه به ميان مي آيد ذهنيت برخيها به اين سمت و سو مي رود كه سازندة فيلم فردي جوان و يا حداكثر ميانسال است. اما حقيقت آن است كه دنياي فيلم كوتاه مرز سني ندارد و هر كسي در هر شرايط سني مي تواند در اين عرصه به ارائه اثر بپردازد . همچنانكه نويسندة يك رمان چند صد صفحهاي در سن كهولت ، داستان كوتاه يك صفحهاي هم مي نويسد، يك كارگردان صاحب تجربة پا به سن گذاشته هم مي تواند. فيلم كوتاه استعداد و ظرفيت و توان اين را دارد كه عاليترني مفاهيم ذهني و فكري را به تصوير بكشد و در اين راه حتي همدوش و همپاي سينماي بلند گام بردارد. هر چند كه هنوز فرهنگ تماشاي فيلم كوتاه و چگونه فيلم ديدن در نزد مردم ما آنچنان كه خواستة دل و ايدهآل ذهن است فراگير نشده و بعنوان يكي از نيازهاي فرهنگي روز جامعه محسوب نگرديده است. اما فيلمساز فيلمش را مي سازد و مي خواهد با انتقال مفهوم به مخاطب ، بصورت مستقيم و يا غير مسقيم علاوه بر ايجاد زمينة تفكر ايجاد حساسيت نموده و شرايط تقويت، ترميم و يا تغيير رفتار در او پديد آورد كه اين مهم با چگونه انديشيدن فيلمساز ارتباط لاينفكي داد. زيرا بحث انديشه صواب و ناصواب هم خود حكايتي ديگر است كه پرداختن به آن مقال وفرصتي ديگر را مي طلبد.
در دنياي امروز برخي از چيزهايي كه پيرامون خودمان مي بينيم جالب و گاهي هم شگفت انگيز است در حاليكه هنوز چند صباحي از برق رساني به مناطق صعب العبور و دور افتاده نگذشته و مردم اين مناطق
شايد از خيلي از امكانات اوليه رفاهي و بهداشتي محروم باشند اما ديدن ديش هاي ماهواره بر پشت بامها، درون باغها، داخل مرغداني ها و... باعث مي شود تا به نوعي دو گانگي در شرايط اجتماعي و فرهنگي در نقاط مذكور برسيم كه نياز به كنكاش بيشتري دارد. ماجرا زماني شكل تازه تري به خود مي گيرد كه از نظر و ديدگاه افرادي كه از ماهواره استفاده مي كنند و آنهايي هم كه مخالف سر سخت استفاده از اين ابزار هستند آگاه مي شويم.
ابراهيم جوان 28 ساله اي كه خودش را با 35 تا گوسفند سرگرم كرده و ادعا مي كند زير بار ذلت زندگي پر دردسر شهري نرفته است مي گويد: ماهواره در نزد مردم تداعي كننده فساد و فحشا مي باشد و اگر كسي خبر دار شود شما در منزل خودتان از ماهواره استفاده مي كني نسبت به شما بدبين مي شود اما باور كنيد من فقط فيلم هايي كه در رابطه با حيات وحش و زندگي حيوانات است را مي بينم و مسابقات فوتبال و برنامه هاي ورزشي را تماشا مي كنم.
محمود مرد ميانسالي كه 36 سال سن دارد و با وانت نيسان به جابجايي بار و وسيله از شهر به روستاهاي همجوار محل سكونتش مي پردازد بر اين باور است كه ماهواره براي افرادي مثل خودش كه پس از پايان كار روزانه خسته و كوفته براي استراحت به منزل مي آيند چيز سرگرم كننده اي است اما براي بچه ها خيلي مناسب نيست چون هنوز مثل ما پخته نيستند و ممكن است فكر و ذهن آنها خراب شود.
سودابه كه چند ماهي است ديش ماهواره در حياط پشتي منزلشان قرار گرفته مي گويد برنامه هاي ماهواره در بين زنان و دختران روستا نقل مجلس شده و آنها فكر مي كنند كه داشتن ماهواره كلاس دارد خيلي از آنها هم سعي مي كنند در آرايش و پوشش در مجالس عروسي مثل آنچه كه در ماهواره مي بينند باشند.
پس از رواج ماهواره در ميان روستاييان كار نصب و كانال يابي آن به عنوان يك منبع كسب درآمد براي دو تا سه نفر از جوانان تبديل شده كه به نصب و كانال يابي ماهواره در روستاهاي مختلف مي پردازند يكي از اين افراد بنام داود كه در ميان اهالي روستا به «داود ماهواره» معروف است اطلاعات كاملي از وضعيت استفاده از ماهواره در محل زندگي اش دارد او براي نمونه مي داند كه سودابه عاشق تماشاي كانالهاي فارسي زبان است شوهرش بهرام نيز به تماشاي فيلمهاي جنگي و پليسي مي نشيند از آن طرف برادر بهرام به مسابقات ورزشي و پخش مستقيم فوتبال اروپايي علاقه فراواني دارد.
حاج رضا از ريش سفيدان روستا كه از بابت گسترش استفاده از ماهواره در ميان اهالي روستا نگران و ناراحت است با حسرت و گلايه مي گويد: خيلي از مردم به بهانه ديدن بدون برفك شبكه هاي تلويزيوني ما و تماشاي مسابقات فوتبال دست به خريدن ماهواره مي زنند هر چند كه بسياري از اين افراد آدمهاي سالمي هستند و اهل مسايل انحرافي نيستند اما به هر صورت احتمال لغزش بچه هاي آنها خيلي زياد است اين قضيه را مي توانيم در رفتار و حركات نوجوانان و جوانان به خوبي ببينيم و درك كنيم كه چطور و چگونه روز به روز دارند تغيير مي كنند.
احمد يكي از جوانان تحصيلكرده روستا در دانشگاه است كه نكات جالبي را در ارتباط با گسترش ماهواره در روستا مطرح مي كند او استفاده از دانش و فن آوري روز و بهره برداري از ابزاري مانند اينترنت و ماهواره را نفي نمي كند اما تأكيد دارد كه در چگونگي استفاده كردن از اين ابزار مسايل حساس و مهمي وجود دارد كه در صورت كمي غفلت همانند چاقويي عمل مي كند كه هم مي تواند آلت قتاله اي باشد و هم مي تواند وسيله اي باشد براي پوست كندن يك ميوه از اين رو يكي از عمده ترين مشكلات مردم بويژه در نقاط روستايي عدم آگاهي كافي در چگونگي بهره برداري مطلوب و سالم از ماهواره است كه به نوعي به پايين بودن سطح سواد و عدم رشد ايده آل فرهنگ استفاده از ابزار رسانه اي بر مي گردد در اين شرايط است كه وقتي اسم ماهواره به ميان مي آيد همه اذهان به سمت مسايل منفي و غير اخلاقي كشانده مي شود و بسياري از جوانان و خانواده ها متأسفانه چنين دركي از ماهواره دارند كه البته بعد از مدتي خودشان به نوعي تكرار و خستگي گرفتار مي شوند كه باعث دلزدگي آنها از ماهواره و برنامه هايي كه بدنبال آن بوده اند مي شود.
گفت وگوی علیرضا سعیدی کیاسری با سایت مازندنومه درباره برگزاري جشنواره فیلم وارش

اشاره:
مراسم اختتاميه پنجمين جشنواره فيلم كوتاه وارش روز جمعه در بابل برگزار شد.برگزاري اين جشنواره،بعد از چند سال وقفه حرف ها وحديث هاي زيادي به دنبال داشت.به نظران منتقدان و آگاهان سينما،جشنواره امسال از نظر کيفي نتوانست نگاه ها را به سوي خودجلب کند ودچار نوعي پسرفت شد.از طرف ديگر مسايلي از قبيل تبديل يک جشنواره بين المللي به سراسري،انتخاب وسفارش فله اي فيلم از استان ها،حضور نيافتن فيلم کوتاه سازان برجسته کشور در وارش، اطلاع رساني ضعيف وبي اعتنايي کاربدستان جشنواره به رسانه ها در اين دوره(براي نمونه مي توان به سايت بي رونق جشنواره يا آماده نشدن پوستر جشنواره اشاره کرد)ضعف هاي کار راعمده تر کرد.در همين رابطه گفت وگويي کوتاه باعلیرضا سعیدی کیاسری-نويسنده و روزنامه نگار-انجام داده ايم که از نظرتان مي گذرد
آقاي سعیدی کیاسری نگاه تان به جشنواره وارش چگونه است؟ عده ای شما را منتقد سرسخت و عده ای دیگر موافق این جشنواره می دانند.شما خودتان نظرتان در این باره چیست؟
- از این که موافق یا مخالف جشنواره وارش هستم باید بگویم که من به عنوان یک شهروند مازندرانی و فردی که درعرصه هنری فعالیت می کنم حق دارم نسبت به آنچه درپیرامونم می گذرد اظهار نظر کنم و این چیزی نیست که بخواهد از سوی کسانی مورد انتقاد قرار گیرد که چرادر ارتباط موضوع یا مساله ای مطلبی می نویسم یا دیدگاهی دارم . در مورد جشنواره وارش هم همین طور است.هم چنان که در نوشته هایم به روشنی مشخص است ، وارش یک جریان مثبت،ارزنده،موثرو ماندگار هنری و سینمایی در استان مازندران است که سال های سال جای خالی آن احساس می شد و حالا که با همت جمعی از دوستان این آرزوی دیرینه از سال 78 تحقق یافت، نباید به همین آسانی قربانی یک سری ندانم کاریها در نوع مدیریت و اجرای آن شود.وارش باید بماند و همه هنرمندان بویژه سینما دوستان وسینماگران استان مازندران باید تعصب و تقید بیش از اندازه ای برای حفظ و بقای این جشنواره داشته باشند.هرچند که قبلا هم اشاره کردم بایدها و نبایدهای بسیاری بر آن وارد است که تداوم این روند شاید در آینده گریبانگیر جشنواره شده و آن را از ادامه مسیر بازدارد.
* آیا دولتی بودن جشنواره وارش در ایجاد این شرایظ تاثیر دارد؟
- اصلا" چنین نیست.ما جشنواره های متعددی در کشور داریم که علی رغم دولتی بودن با کیفیت بسیار مطلوبی برگزار می شود. پر واضح است که چگونه برگزار کردن یک جشنواره به دولتی یا خصوصی بودن آن ارتباطی ندارد. بحث اینجاست که کار را باید به کاردان سپرد.شرایط نباید به این سمت و سو پیش برود که حرف ها و نظرهاي صاحب نظران درعرصه تخصصی هنری مثل سینما جنبه تزیینی داشته و دستور مدیرانی و مسئولان غیر متخصص هر چند که ناصحیح هم باشد جنبه اجرایی پیدا کند.ببينيد شورای سیاستگزاری وارش که از بزرگان سینمای ایران هستنداز جشنواره کنار نکشیدند. من معتقدم حضور مجدد این دوستان عزیز و ارجمند که هرکدام به نوعی در سینمای ایران سهیم و تاثیر گذار هستند بیان کننده این واقعیت است که جشنواره فیلم وارش نباید دچار کوچک ترین خدشه و چالش در دوام و بقای خودش شود. جشنواره ای که پنج دوره برگزار شده و نام و نشانی برای خودش در کشور به دست آورده است را چگونه می توان به آسانی نوشیدن یک لیوان آب از دست داد.این خانه و سرپناهی برای فیلمسازان و سینماگران خلاق و مستعد مازندرانی است که با جان و دل باید از آن صیانت نمود و آن را از هرگونه خطر ویرانی در امان داشت. هرچند که پیش از این بارها هم اشاره شد قطعا نیاز به بازسازی و تعمیر اساسی دارد.
* پنجمین دوره وارش را در مقایسه با چهار دوره گذشته چگونه ارزیابی می کنید؟
- اگر اجازه بدهید وارد بحث قیاس دوره های مختلف وارش نشویم.چرا که من تقریبا" در اواخر شهریور ماه گذشته در مقاله ای تحت عنوان "جو ناپایدار برای وارش" که اتفاقا در سایت شما هم درج شد به طور مشروح به این موضوع پرداختم. اما لازم است که به این نکته اشاره کنم که هنوز برای برخی از افراد نقد و انتقاد یک معنی دارد و هیچ تمایزی میان آن دو قائل نمی شوند. این گونه است که تاب و توان پذیرش نقد سازنده را ازهیچ منبع و مرجعی نداشته و به قول خودشان برای آن تره هم خرد نمی کنند؛ در صورتی که در دنیای حرفه ای امروز مدیران تیزبین، هوشیار و خلاق برای اصلاح،ترمیم و تحکیم تصمیم سازیها و برنامه ریزی های خودشان در قبل،حین و بعد از آغاز کار چشم به قلم و نگاه اهالی نقد دارند تا با کنکاش و تفکر در آن چه که آنان نوشته و گفته اند شرایط را در جهت بهبود روند برنامه برای رسیدن به اهداف مطلوب مورد نظر فراهم نمایند.
* کلام آخر....
- دعا کنیم که وارش بماند.
من نمي دانم چرا مي گويند اسب حيوان نجيبي است و كبوتر زيباست و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست......
من نمي دانم چه حسي باعث شد تا در ابتداي مطلبي كه مي خواهم درباره برگزاري پنجمين جشنواره سراسري فيلم كوتاه وارش در استان مازندران بنويسم، اين قسمت از شعر زنده ياد سهراب سپري در ذهنم نقش بست و من هم آن را در اين مجال آورده ام.به هر صورت شايد تقديري در آن باشد كه فعلا بر ما پوشيده است.
هرگز يادم نمي رود سالهاي نه جندان دوري كه به بهانه هاي گوناگون در م
طبوعات مازندران ازعدم برخورداري از يك جشنواره آبرومند سينمايي در استان مقاله ها نوشتيم و گزارشها درج كرديم كه چرا از ميان اين همه جشنواره هاي متعدد هنري و سينمايي در كشور، استان مازندران حتي يك سهم از آن ندارد. اين گلايه نامه ها و اعتراضواره ها ادامه پيدا كرد تا زماني كه به زعم من هسته اوليه برگزاري جشنواره فيلم كوتاه در استان در زمستان سال 77 با برگزاري هفته فيلم و عكس سينماي جوان مازندران شكل گرفت كه بي غرض بايد گفت علي رغم وجود نقاط ضعف محسو در انجام كار، آن را بايد يكي از كار ارزنده دفترسينماي جوان ساري محسوب كرد كه در آن سال توانسته بود شور و شوق چشمگيري را در توليد فيلم كوتاه در ميان علاقمندان به مقوله سينما و فيلم كوتاه در استان بوجود آورد.
هنوز جند ماه از برگزاري اين برنامه نگذشته بود كه با تغيير مديريت درارشاد اسلامي استان و حضور چهره اي با نشاط و پر انرزي بنام دلاور بزرگ نيا كه به جرات مي توان گفت درخشان ترين دوره فعاليتهاي هنري ارشاد مازندران را در بعد از انقلاب رقم زد، طرح برگزاري اولين جشنواره فيلم كوتاه مازندران با عنوان وارش به تصويب رسيد و در مدت كوتاهي در گردونه اجرا قرار گرفت
. الغرض تا چشم برهم زديم خودمان را در اختتاميه چهارمين جشنواره بين المللي فيلم كوتاه وارش ديديم كه چگونه از يك جشنواره ساده استاني به يك جشنواره معتبر سراسري با نگاهي فرا مرزي تبديل شد كه در تقويم جشنواره هاي سينمايي وزارت ارشاد نيز به ثبت رسيده بود.
اما تجربه نشان داده است كه هر جريان و حركت سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و هنري بعد از گذشت مدتي كم كم دچار نوعي حاشيه و اما و اگر مي شود كه جشنواره فيلم كوتاه وارش نيز از آن مصون نماند و به هر دليل و علتي هم كه بود در مسير يك آسيب جدي قرار گرفت كه اصلا قصد نداريم در اين مجال به بحث و نظر در ارتباط با آن بپردازيم .بلكه همانگونه كه در مطلع سخن اشاره شد قصد بر آن است تا در موسم برگزاري پنجمين دوره اين جشنواره به دور از بايدها و نبايدها و با پرهيزاز هر گونه حاشيه سازي، علي رغم نقدهاي مستندي كه بر اين جشنواره وارد مي باشد، از تنها جشنواره سينمايي استان مازندران حمايت و صيانت كنيم. چون جشنواره ها هرچند كه رنگ و بوي دولتي دارند اما متعلق به هنرمندان مردمي و مردم هنر دوست است. از اين رو بايد جشنواره اي مثل وارش را فرصت مناسب و مغتنمي براي تبادل انديشه و تجربه ميان هنرمندان درعرصه فيلم كوتاه به شمار آورد كه مي تواند در ترسيم آينده اي روشن براي نيل به تعالي و پيشرفت مفيد و موثر باشد. اميد آن مي رود تا در آينده با همت بلند سينماگران، اصحاب رسانه،مسئولين ارشد استاني و مديران فرهنگي و هم چنين حمايت بي شائبه مردم هنر دوست مازندران شاهد شكوفايي هر چه بيشتر فعاليتهاي هنري بويزه جشنواره فيلم كوتاه وارش باشيم و روزي را ببينيم كه به اعتبار اين جشنواره، بزرگان و نام آوران سينماي ايران و حتي كشورهاي ديگر براي حضور در مازندران لحظه شماري نمايند. پس بياييم صادقانه آرزو كنيم كه "وارش" بماند.
توجه: این مطلب در سایتهای مازندنومه و ایراسان لینک شده و در روزنامه وارش به چاپ رسیده است.

هنگامي كه در سال 1378 خبر تاييد طرح برگزاري جشنواره فيلم كوتاه وارش با تاكيد بر موضوعات آييني و بومي در ميان فيلمسازان و سينما دوستان استان مازندران منتشر شد، موجي از شور و نشاط علاقمندان به هنر هفتم در مازندران را فرا گرفت كه سرانجام پس از سالها انتظار استان مازندران نيز صاحب جشنواره اي حرفه اي و شناسنامه دار در عرصه سينماي كشور شد كه همزمان با روز ملي سينما در تقويم جشنواره هاي سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز به ثبت رسيد.بدون شك عمده ترين دليل قدرت و قوت وارش را بايد در انتخاب درست و حساب شده شوراي سياستگذاري آن دانست كه بزرگاني چون: خسرو سينايي، ابراهيم مختاري ، محمد علي سجادي، نادر مقدس و....از نامداران مازندراني سينماي ايران در آن عضويت داشتند.
اولين دوره جشنواره فيلم كوتاه وارش بعنوان اولين تجربه اجرايي در سطح استاني برگزار شد كه علي رغم همه شاخصه ها و نقاط قوت بالطبع خالي از ضعف هم نبود. دومين دوره جشنواره وارش با يك گام به جلو در سطح منطقه اي و مشاركت و حضور استانهاي شمالي كشور در سال 81 برگزارگرديد كه بعلت حضور پررنگ و موثر فيلمسازان برجسته استان گيلان در جشنواره ، منتقدين و مخالفين جشنواره از جشنواره "وارش" بعنوان جشنواره "تالش" ياد كردند و اما و اگرهاي بسياري براي آن قائل شدند.در صورتي كه در يك نگاه منصفانه درخشش فيلمسازان استان ديگر و عدم موفقيت فيلمسازان مازندراني نمي توانست استنادي براي حاشيه سازي و ايجاد بحران براي جشنواره اي به شمار آيدكه تازه در آغاز راه بود..چرا كه در معتبرترين جشنواره هاي داخلي و خارجي هم ممكن است چنين اتفاقي دور از ذهن نباشد.
نقطه عطف و گام بلند وارش در دوره سوم شكل گرفت كه در سال 81 با حضور بي سابقه فيلمسازان عرصه فيلم كوتاه كشور بصورت سراسري برگزار شد. در اين دوره ، به گواه اكثر قريب به اتفاق فيلمسازان و مهمانان ، جشنواره وارش حرفه اي شدن به معني واقعي را تجربه كرد و نگاه سينماي ايران را به سمت خودش معطوف نمودكه با مرور در اخبار، مقالات و گزارشهاي مندرج در مطبوعات، سايتهاي اينترنتي و ديگر رسانه ها در آن ايام مي توان به به اين واقعيت دست يافت.
شايد تجربه بين المللي شدن براي جشنواره جواني مثل وارش اندكي زود بود. چرا كه بعد از برگزاري دوره سوم و تصويب طرح دو سالانه شدن جشنواره از سوي شوراي سياستگذاري در جهت بهبود سطح كمي و كيفي فيلمهاي توليدي براي حضور در جشنواره و نيز ايجاد فرصت براي امكان پشتيباني بهتر و بيشتر جشنواره از سوي حاميان برگزاري آن، منتقدين و مخالفين وارش به ويژه آنهايي هم كه خرده حسابهاي شخصي با مهدي قربانپور طراح و مدير اجرايي اين جشنواره داشتند بيكار ننشستند و به طرق مختلف به ايجاد حاشيه براي او و جشنواره پرداختند تا جايي كه در يك مقطع زماني روابط ميان قربانپور و ارشاد اسلامي مازندران بعنوان باني اصلي جشنواره رو به تيرگي نهاد. اما سر انجام چهارمين جشنواره فيلم كوتاه وارش با گستره بين المللي و باحضور فيلمسازاني از كشورهاي حوزه درياي خزر و آسياي ميانه در پاييز سال 83 برگزار شد كه تا حدود زيادي آثار حواشي ايجاد شده براي جشنواره در آن به چشم آمد. در همان ايام نگارنده اين مطالب با درج مقاله اي در بولتن خبري جشنواره كه با مقداري دخل و تصرف از سوي مسئولين به چاپ رسيد، بصدا در آمدن اين زنگ خطر را به سياستگزاران و دست اندركاران وارش هشدار داد و از بروز آينده اي مبهم براي دوره هاي آتي آن ابراز نگراني كرد.
به هر تقدير پرونده دوره چهارم وارش نيز با همه حرف و حديث هاي به وجود آمده پيرامون آن با موفقيت بسته شد اما حواشي ايجاد شده براي آن بويژه در زمينه هاي مالي پر رنگ تر از دوره سوم همچنان ادامه داشت تا جايي كه برخي از مسائل آن به مطبوعات و سايتهاي اينترنتي كشيده شد.
بعد از انتخابات دوره نهم رياست جمهوري و تغيير در سطح مديريت سازمانها و نهادها بويژه اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي مازندران كه باني اصلي جشنواره فيلم كوتاه وارش به شمار مي آيد، خبر انحلال جشنواره وارش در ميان فيلمسازان و محافل خبري بگوش رسيد. اما اندكي بعد بحث هزينه هاي سنگين آن و عدم توانايي ارشاد مازندران در تقبل پرداخت چنين هزينه اي علت آن عنوان شد.پس از مدتي هم مشكلات اساسي ارشاد با شخص طراح و مدير اجرايي جشنواره بر سر زبانها افتاد كه صحت اين مورد اخير با توجه به شرايط كنوني جشنواره بيشتر به چشم آمد.
سرانجام پس از مدتها بلا تكليفي و سردر گم ماندن وضعيت جشنواره ، مسئولين ارشاد مازندران با تاخير قابل ملاحظه اي تصميم گرفتند تا مجددا وارش را كه بر اساس تقويم زماني بايد دوره پنجم آن در شهريور سال 85 برگزار مي شد، برگزار نمايند. از اين رو حضور معاون سينمايي وزير ارشاد در مازندران و جلسات، گفتگو و رايزنيهاي او با مسئولين استان مي توانست برگ برنده اي براي وارش به شمار آيد، اما مديران ارشاد استان از اين فرصت مناسب به دست آمده نتوانستند استفاده بهينه و مطلوبي كنند و اين حضور بدون هيچ دستاورد قابل تاملي براي وارش به پايان رسيد.
چندين روز پيش خبري از قول مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي مازندران منتشر شد كه از برگزاري پنجمين جشنواره سراسري! فيلم كوتاه وارش درهفته اول اسفند ماه سالجاري خبر داد. بنابر گفته امامزاده هزينه هايي كه در دوره هاي قبلي وارش صرف مهمانان جشنواره مي شد براي توسعه فيلمسازي و كمك به توليد فيلم كوتاه در استان اختصاص مي يابد. او همچنين از فيلمسازان سراسر كشور خواست تا آثاري را با مضمون دفاع مقدس به دبيرخانه جشنواره ارسال نمايند.
آنچه كه از گفته هاي امامزاده به ذهن خطور مي كند فاصله گرفتن وارش با اهداف اصلي خودش كه پرداختن به موضوعات آييني و بوميست مي باشد. چرا كه همچنان از نام خود جشنواره بر مي آيد هدف اصلي از طراحي و اجراي جشنواره وارش كه به نوعي از اولين هاي جشنواره فيلم كوتاه موضوعي در ايران نيز مي باشد سوق دادن فيلمسازان جوان كشور براي پرداخت خلاقانه به مسائل آييني و بومي و سنتي و تشويق آنان در اين زمينه است.، وگرنه در كشور جشنواره مستقلي بنام جشنواره فيلم دفاع مقدس با همكاري و حمايت چندين وزارتخانه و نهاد دولتي برگزار مي شود كه از اهميت ويژهاي نيز در ميان فيلمسازان و سينماگران كشور برخوردار است و ضرورتي ندارد كه جشنواره تعريف شده اي مثل وارش بخواهد در اين حيطه وارد شود.
نكته قابل تامل ديگر در صحبتهاي مديركل ارشاد مازندران، تنزل جشنواره از موقعيت بين المللي به سراسري مي باشد كه اين اتفاق شايد در امر مديريت جشنواره ها در داخل و خارج كشور بي نظير باشد. البته او علت اين امر را پرهيز از هزينه هاي اضافي براي مهمانان و صرفه جويي اين مبالغ براي توليد فيلم كوتاه در مازندران عنوان كرد. اما مهدي قربانپور مدير اجرايي چهارمين دوره جشنواره وارش در گفتگو با سايت خبري "مازند نومه" گفت: مبلغ هرينه شده براي مهمانان جشنواره ده ميليون تومان بيشتر نبوده است. در اينجا اين سوال به ذهن خطور مي كند كه آيا صرفا براي ده ميليون تومان كه از طريق جذب اسپانسر نيز قابل جبران است، بايد يك جشنواره ثبت شده در گستره بين المللي را به جشنواره اي داخلي تنزل داد؟نكته جالب توجه اينكه مسئولين ارشاد مازندران با كدام آسيب شناسي تخصصي با حضور صاحبنظران و منتقدين عرصه فيلم استان و كشور به اين تصميم رسيده اند؟ از سوي ديگر نقش شوراي سياستگزاري جشنواره در اين ميان چه بوده و نظرات آنان چه جايگاهي در تصميم سازي نهايي داشته است؟ از طرفي اين مبلغ نه چندان زياد صرفه جويي شده، چرخهاي زنگ زده چند پروژه توليد فيلم كوتاه استان را به حركت در مي آورد؟ تازه اگر از همه اين مسائل بگذريم، جشنواره فيلم اكو كه قرار است با حمايت انجمن سينماي جوانان ايران در استان گيلان برگزار شود، در حقيقت متعلق به استان مازندران و از بخشهاي جنبي جشنواره فيلم كوتاه وارش به شمار مي آمد .چرا كه طرح جشنواره فيلم اكو با حضور كشورهاي عضو دردوره مديريت دلاور بزرگ نيا مدير كل اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامي مازندران در دستور كار بود. اما امروز شاهديم كه چگونه مسئولين ارشاد و سينماگران استان گيلان اين طرح را در اختيار گرفته ودر حال اجراي آن هستند.
مطلب مهم ديگري كه در حرفهاي امامزاده ديده شد ، برگزاري جشنواره در اول لغايت سوم اسفندماه سالجاري است كه معلوم نيست چه توجيه قابل قبولي براي آن وجود دارد. پر واضح است كه اسفند ماه
امسال مصادف با ايام ماه صفر و نزديك به اربعين حسيني مي باشد.از اينرو در يك نگاه منصفانه بخاطر حرمت گذاري به اين ايام عزيز نمي توان عنوان جشنواره را براي اين دوره از وارش لحاظ نمود و احتمالا بايد از عناويني مثل: يادواره و....... استفاده كرد. از سوي ديگر ايجاد فاصله چندين ماهه با زمان اصلي برگزاري جشنواره كه شهريور ماه مي باشد جاي سوال دارد و اينكه بعد از برگزاري مهمترين رويداد سينمايي كشور يعني جشنواره بين المللي فيلم فجر ضرورت برگزاري وارش در اين مقطع زماني چگونه احساس شده است ؟ حال اگر بخواهيم نزديكي به انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي و اوج فعاليت كانديداها را بخواهيم در اين ايام لحاظ كنيم خود بحث تازه اي مي طلبد.
آنچه مسلم است جشنواره فيلم كوتاه وارش در راستاي تقويت جايگاه مازندران در عرصه سينماي ايران و تبديل اين استان بعنوان مركز تبادل انديشه و تجربه سينماگران فيلم كوتاه كشور مي باشد كه لازم است اهالي سينما، نويسندگان، منتقدين و خبرنگاران رسانه هاي گروهي بويژه مطبوعات با حساسيت و دقت نظر بيشتري به آن بپردازند و نگذارند جشنواره شناخته شده و معتبري چون وارش با اعمال سليقه هاي غير كارشناسي اندك اندك رو به افول بگرايد تا جايي كه در آينده اي نه چندان دور نامي نيز از آن در ميان نباشد.
توجه: یادداشت جو ناپایدار برای وارش در سایتهای زیر لینک شده است:
۱-پایگاه اطلاع رسانی انجمن فیلم کوتاه ایران
۳-
یكی از مسائلی كه در سینما و تلویزیون به چشم می آید این است كه تا فیلم و سریالی با سوژه ای خاص در جامعه با اقبال عمومی روبرو می شود بدنبال آن فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی گوناگونی حول آن محور تولید می شود كه ثمره ای جز دلزدگی در نزد تماشاچیان نتیجه سودمند دیگری ندارد.
این قضایا همه بر این نكته تأكید دارد كه به شناختی واقعی از جامعه در سینما و تلویزیون نرسیده ایم در ابتدای این نوشتار هم عنوان شد كه ضعف فیلمنامه و فیلمنامه نویسی خلاء بزرگی به شمار می آید كه با رفع آن می توان گامهای بلند و موثری در پویایی فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی برداشت و به آن شناخت واقعی جامعه كه از آن یاد كردیم دست پیدا كنیم چرا كه تلاش هنرمندان كار برای پاسخ دادن به نیازهای مختلف است.
ار آنطرف هم مردم جزء اصلی جامعه به شمار می آیند پس به هیچ عنوان نمی توان مرزی بین این دو عنصر مهم قائل شد چون این دو در ارتباط متقابل با هم هستند بعنوان مثال بسیاری از معضلات و نارساییهای اجتماعی را می توان در قالب فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی مطرح كرده و راه حلهای حل آن مسأله را بررسی نمود . از سوی دیگر بسیاری از هنجارهای اجتماعی را نیز می توان برجسته نمود تا برای پایبندی و عمل به آن تقید بیشتری صورت پذیرد . در حقیقت این یكی از نمونه های كار كرد مهم و اساسی اجتماعی این رسانه هاست كه در دنیای امروز از نقش سازنده ای برخوردار می باشد.
از جمله كارهایی كه در راستای كیفیت بخشی به فیلم سینمایی و سریالهای تلویزیونی می توان انجام داد عدم صدور مجوز برای ساخت فیلمنامه های ضعیف می باشد زیرا با تصویب این نوع فیلمنامه هاست كه آثاری غیر مطلوب تولید می شود.
در كمال تأسف باید گفت بسیاری از كارگردانان سینمایی ایران نویسنده فیلمنامه فیلم هایشان هستند كه این كار تبدیل به یك سنت شده و درصد بالایی را در سینما و تلویزیون كشورمان به خود اختصاص داده است و جالب اینكه این دسته از كارگردانان مدعی هستند فیلمنامه خوب در اختیارشان قرار نمی گیرد برای همین خود دست به قلم شده آنچه از فیلمهای آنسوی مرزها بخاطر سپرده اند را با رنگ و لعابی ایرانی بر روی كاغذ می آورند كه به نوعی می توان نام آن را فاجعه نهاد چرا كه كوچكترین نشانی از اقتباس یا برداشتی صحیح در آن به چشم نمی خورد از سویی دیگر به جرأت می توان گفت تعداد اندكی از سینماگران كشورمان هستند كه علاوه بر موفقیت در كارگردانی در فیلمنامه نویسی نیز آثاری در خور توجه از خود به به جای گذاشته اند با این اوصاف هنگامی که یك فیلمنامه نویس به جای شناخت و تحلیل نیازهای روز جامعه ، حال و هوای گیشه را از نگاهش می بیند نه تنها مانع روند رو به رشد سینما شده بلكه آن را به ركورد می كشاند گاهی اوقات فروش كذایی برخی از فیلمها كه صرفاً جز آلبومی از تصاویر ویترینی بازیگران خوش چشم و لب و ابروی آن فیلم نیست این شبهه را در ذهن برخی ها ایجاد می كند كه فیلم مخاطب پسند چگونه فیلمی است ؟
در سالهای آغازین دهه هفتاد كه بحث حذف رایانه از سینما پیش آمد بیشترین نگاهها نگران وضعیت گیشه بود كه چگونه و از چه راهی می توان مردم را با توجه به افزایش قیمت بلیطها به سالن های سینما كشاند . در ان زمان ركود اقتصادی شدیدی در سینمای ایران پیش بینی می شد كه حتی ممكن بود آن را به پایین ترین سطح ممكن بكشاند . در این اوضاع برخی از تهیه كنندگان و سرمایه گذاران عجولانه دست به كار شده و بر روی آثاری سرمایه گذاری كردند كه به جز یك مشت تصاویر از انفجارها ، تیر اندازی و آتش بازی با سلاح های عجیب الخلقه ، تصادف و پرت نمودن اشین های اوراقی از ارتفاعات به عمق دره ها و زد و خورد های كوچه بازاری سبك فیلم فارسی ، عشق و عاشقی و … برای جذب و دلخوشی تماشاچی حاصل دیگری در بر نداشت ، جالب اینكه تعداد محدودی از این آثار مورد استقبال عمومی قرار گرفت و بقیه هم در عین ناباوری سرمایه گذاران فیلم ها با شكست تجاری پیش بینی نشده ای رو به رو شدند.
در همان ایام عده ای از فیلمسازان صاحب اندیشه به جای درگیر شدن به حواشی سینما با فراغ خاطر به هنر فیلسازیشان پرداخته و آثاری را خلق نمودند كه هنوز پس از گذشت چندین سال از آن زمان از این آثار به عنوان نمونه ای شاخص سینمای ایران یاد می شود استقبال منتقدین و مردم از فیلمها نیز مهر تأییدی بر این موضوع است كه سینماگر صاحب فكر و اندیشه هرگز در قید و بند بایدها و نباید ها دست به اشحار نزده و هنرش را قربانی آن نمی كند اكنون كه سینمای ایران به پشتوانه استعداد و خلاقیت جوانان صاحب اندیشه قدمهای رشد را اندك اندك بر می دارد انتظار می رود این روند مطلوب ادامه داشته باشد و سینمای ایران هویت اصلی خود را به دست آورد و هر چند كه در این راه آسیبهای فراوانی دامنگیر آن خواهد شد و با چالش های گوناگونی خواه ناخواه رو به رو می گردد به هر تقدیر اكنون زمانی است كه سینمای ایران بر لبه تیغ قرار دارد و چه بسا با لحظه ای غفلت زخم درمان ناپذیری بر پیكره آن وارد آید كه سالهای سال درمانی برای آن نباشد در این میان وقت نظر و حمایت های مادی و معنوی سیاستگذاران ، برنامه ریزان و مجریان امور فرهنگی و هنری كشور نقش ارزنده و سازنده ای برای حفظ و نجات سینما از چنین حوادث و بحرانهایی دارد كه امیدواریم با این اوصاف سینمای ایران زنده و پایدار رو به آینده قدم بردارد
چند سالي است كه تعطيلي سينما خبر چندان مهيج و عجيب و غريبي نيست و ديگر كسي نسبت به اين خبر حساسيتي نشان نمي دهد در سالهايي نه چندان دور يادمان نمي رود كه اگر سالن سينمايي در يكي از شهرها بنابر دلايل موجهي مثل تعميرات، بازسازي صندليها و ترميم سيستم فني چند روزي تعطيل مي شد مردم نسبت به اين قضيه واكنش نشان داده و علاوه بر اينكه خواستار بازگشايي سينما مي شدند از مسئولين مربوطه هم پاسخي قانع كننده مي خواستند اما ديگر همه اين مسائل در آلبوم خاطرات و دفترچههاي قديمي رفته و اگر صدها شهر هم سالنهاي سينمايشان تعطيل شود آب از آب تكان نمي خورد. در اوايل دهه هفتاد كه بحث حذف يارانه از فيلمهاي سينمايي ايراني پيش آمد اولين زنگ خطر براي سينماي ايران نواخته شد و اعتراضهاي تهيهكنندگان، سرمايه گذاران و كارگردانان سينما به جايي نرسيد و بعبارتي فرياد وااسفاي سينماگران را كسي نشنيد و آن ايام سياستگزاران سينمايي كشور بر اين باور پا فشاري مي كردند كه حذف يارانه باعث تقويت صنعت سينما شده و راههاي استقلال اقتصادي در سينماي ايران هموار مي شود در همان روزها اهالي سينما بر اين عقيده بودند كه ديگر بايدفيلمها را دم كوزه گذاشت و آبش را خورد . چرا كه علاوه برچند برابر شدن نرخ بليطهاي سينما كه باعث كاهش شديد استقبال تماشاچيان فيلمها مي شود هزينه هاي توليد فيلم نيز بطور سرسامآوري افزايش پيدا مي كند از طرفي هم مضمون و محتواي آثار سينمايي دچار افت شديدي خواهد شد از اين رو ركود در صنعت سينماي ايران كاملاً قابل پيشبيني و اجتنابناپذير است. هنوز يك دهه از اين بحث و جدلها نگذشته بود كه كمكم مقابل گيشه سينماها بجز در مواردي استثنايي و محدود مانند همين مورد اخير فيلم مارمولك كه بنابر دلائل بازتابهاي سياسي و اجتماعي انگيزه و وسواس مردم را براي تماشاي فيلم چند برابر كرد از صفهاي طولاني تماشاچيان خبري نشد و عليرغم افزايش غيرقابل تصور بهاي بليط فيلم، آنچنان كه بايد و شايد بازار فروش فيلم رونق چنداني نداشت و بسياري از سرمايهگذاران و تهيهكنندگان از اين كار عقبنشيني كردند. عدهاي از كارشناسان بوجود آمدن شبكه ويدئوهاي خانگي و سهلالوصول شدن سيدي و نوار كاست فيلمها را موثرترين عامل ركود سالنهاي سينما عنوان مي كنند اين كارشناسان معتقدند اگر روزي برنامه شبكه ويديويي از سيستم خارج شود بار ديگر سالنهاي سينما رونق دوباره خود را باز مي يابند اين كارشناسان اگر به سينماي كشورهاي ديگر نظري بيندازند مسلماً خواهند ديد كه در بسياري از كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه جهان عليرغم وجود شبكههاي متنوع ويدئويي و توليد فيلمهاي خانگي و تلويزيونهاي كابلي، سالنهاي سينماهايشان مملو از جمعيت است و در هيچ سينمايي هم بخاطر عدم وجود تماشاچي تخته نشده است بايد اين حقيقت را پذيرفت كه يكي از بزرگترين و اساسيترين مشكلات را سينماي ايران با سياستهاي صدا و سيما داشته است در شرايطي كه يكي فيلم سينمايي كه بري مخاطب ساخته شده امكان تبليغ از گستردهترين رسانه تصويري جامعه را پيدا نكند چگونه مي توان انتظار داشت كه علاقمندان براي ديدن آن فيلم در جلوي گيشه سالنهاي سينما صف بكشند؟ فرسوده شدن ساختمان سينماها را نيز مي توان از مهمترين علل ركود فروش فيلمها دانست كه در كنار آن قديمي شدن و از كارافتادگي سيستمهاي فني پخش نيز عامل موثري است كه انگيزه مردم را براي تماشاي فيلم با كيفيتي نامطلوب به صفر رساند. از سويي ديگر تنزل محتوايي فيلمها و نوعي بازگشت آرام به فيلم فارسي توسط برخي از كارگردانهان آن دوران و بعضي از كارگردانان جوان و تازه به دوران رسيده سينماي بعد از انقلاب كه سير سوژه هاي دست چندم عشقي و خانوادگي شدند باعث شد تا دلزدگي علامندان سينما نسبت به فيلمها روز به روز بيشتر شود هر چند كه توجيه تهيه كنندگان و سازندگان اين نوع فيلمها همان موضوع مشكل هزينه و بازگشت سرمايه مي باشد. با مسائلي كه عنوان شد و دلائل ريز و درشت ديگري كه در اين راه وجود دارد اگر سياستگزاران و برنامهريزان سينماي كشور در آيندهاي نزديك اقدام موثري را انجام ندهند و راهحل مناسبي براي رفع اين بحران پيدا نكنند دور از انتظار نخواهد بود كه روزي تمامي سالنهاي سينماهاي كشور به پاساژ و مغازه تبديل شود شايد هم روزي برسد كه سينما را در دفترهاي يادبود و موزهها جستجو كرد.
هنوز از خاطرمان نرفته است كه فیلم سينمايي ضد ايراني " بدون دخترم هرگر " محصول 1991 هالیوود، .چگونه به هويت ديني و ملي ملت شريف ايران توهين آشكار كرده بود.
این فیلم بر اساس داستانی از «بتی محمودی» همسر آمریکایی یک دکتر ایرانی ساخته شده بود بر اساس داستان فیلم که سراسر به سیاه نمایی از ایران و زندگی ایرانی پرداخته، دکتر محمودی همراه با همسر و دخترش (مهتاب) و برای تعطیلات به ایران می آیند اما دکتر مي خواهد همسر و دخترش را به زور در ایران نگه دارد. بهمين خاطر بتی و مهتاب بعد از 18 ماه از طريق ترکيه از ایران فرار می کنند تا به آمریکا برگردند.
و جلب اينكه بتی محمودی، نویسنده آمريكايي این داستان، در آمریکا دکترای افتخاری دریافت کرد!

اگر بخواهيم از نگاه سياسي و جهاني به اين موضوع نگاه كنيم ، فيلم بدون دخترم هرگز بعد از جنگ كشورهاي متحد بر عليه عراق موسوم به جنگ نفت طراحي و توليد شد كه در آن ايام نقش محوري ايران در خاورميانه روز به روز پر زنگ تر مي شد و دولت آمريكا نيز تهاجم گسترده فرهنگي را عليه جمهوري اسلامي آغاز كرده بود كه آيت الله خامنه اي از آن بعنوان شبيخون فرهنگي ياد نمودند. در آن شرايط كه فيلم سينمايي بدون دخترم هرگز در سينماهاي آمريكا و كشورهاي ديگر بر روي پرده رفت ما صرفا به صدور اطلاعيه و بيانيه بسنده كرديم و كاري به غير از همين اعتراضات معمول و مرسوم انجام نداديم.حتي در شرايطي مانند جام جهاني فوتبال ۱۹۹۸ فرانسه يك شب قبل از ديدار دو تيم فوتبال ايران و آمريكا كه نگاه همه مردم دنيا معطوف به ابن بازي فوتبال شده بود ، يكي از شبكه هاي تلويزيوني فرانسه فيلم بدون دخترم هرگز را پخش كرد كه در آنجا نيز فقط به يك اطلاعيه بسنده كرديم.اکنون نیز که ایران در شرایط حساس سیاسی در ارتباط با مسائل مربوط به انرژی هسته ای قرار دارد و نگاه دنیا بسوی جمهوری اسلامی متمرکز شده ٬ کارگزاران فرهنگی و هنری آمریکا و افکار وابسته که عمدتا در اختیار بنگاههای تبلیغی صهیونیسیتی قرار دارند بیکار ننشستند و با تمام قوا به بهانه های مختلف برعلیه اسلام و ایران دست به تولید محصولات مختلف هنری می زنند که نمونه بارز آن همین فیلم ضد ایرانی ۳۰۰ است که توسط یک استودیوی فیلمسازی در هالیوود تهیه و تولید شده است. فیلم"300" به کارگردانی «زاك اسنايدر» شرکت فیلم سازی "وارنِر بِرادِرز" است که ماجرای آن در مورد حمله خشايار شا به يونان است. نکته خاص و عجیب ماجرای ساختگی فیلم، پیروزی 300 سربازيوناني بر سپاهی 120 هزار نفری ایران است!
اين فيلم که چندی پیش اکران آن آغاز شده است، روايت جعلي جنگ خشايار شاه با شاه يونان، لئو نيداس، است.ایرانیان ، مردمانی هیولا صفت ، فاقد فرهنگ و شعور و انسانیت قلمداد می شوند که جز حمله به سرزمین های دیگر، تهدید صلح و کشتن انسان ها ، چیز دیگری نمی دانند و البته در مقابل این قوم " شرور" چاره ای جز جنگ و نابودی آنها نیست تا بلکه جهانیان از دست این " محور شرارت" رهایی یابند .
در این فیلم، ارتش امپراطوری ایران به فرماندهی خشایار شا، چونان ارتشی از شاطین تصویر شده و حتی چهره برخی شخصیت های ایرانی فیلم، شباهتی به چهره یک انسان ندارد و بیشتر شبیه شخصیت های خونخوار فیلم های علمی - تخیلی است.
كارگردان هاليوودي در اين فيلم مثل اكثر روايت هاي غربي از تاريخ، ايرانيان را افرادي وحشي، نادان، خونريزو غيرمتمدن و در مقابل «يونانيان» را افرادي بسيار غيور، شريف و دلاور معرفي كرده است.

كارشناسان سينمايي ساخت اين فيلم و نمايش آن در چنين زمان حساسي را مرتبت با اهداف سياسي آمريكائيان قلمداد مي كنند و بر اين باورند كه هدف از نمايش اين فيلم درنهايت به تحريك افكار عمومي بر ضد ايران و فرهنگ و تمدن ايراني منتهي خواهد شد.
البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که کم کاری و کوتاهی از سوی کارگزاران فرهنگی کشورمان نیز در ارتباط با پرداختن به داشتهای اصیل و غنی تمدن و فرهنگ ایرانی باعث شده تا در چنین شرایطی دستمان خالی بماند و حداقل زمینه و ذهنیتی برای مردمان کشورهای دنیا در راستای آشنایی با ایرانی متمدن وجود نداشته یاشد. متاسفانه در دو دهه گذشته چهره متفاوت و تصاویر سرد و خاکستری از ایران در جشنواره های مختلف فیلم در نقاط مختلف دنیا به نمایش در آمده که محصول فیلمسازان داخلی ما بوده که صرفا برای کسب شهرت و دریافت جایزه دست به ساخت چنین فیلمهایی می زنند و ناخودآگاه مبلغ خواسته های سیاستگزاران این جشنواره ها می شوند که عمدتا برگزارکنندگان جشنواره ها از منابع مالی صهیونیستی و بنگاههای مشابه در سرتاسز دنیا تغذیه می شوند.نکته قابل تامل هم اینکه بسیاری از فیلمسازان جوان سینمای ایران برای حضور در جشنواره های بین المللی به سمت سوژه هایی می روند که جشنواره پسند در آنسوی مرزها باشد .البته تجربه نشان داده است این گونه فیلمها در داخل ایران هیچگاه از اقبال عمومی برخوردار نبوده و با عدم استقبال از سوی مردم روبرو شده اند.
از سوی دیگر مسئولین وزارت ارشاد و صدا وسیما باید پاسخگوی افکار عمومی باشند که چرا پس از گذشت بیست و هشت سال از پیروزی انقلاب اسلامیی حتی یک اثر سینمایی شاخص در ارتباط با تمدن و فرهنگ درخشان ایرانی تولید نکرده اند که در چنین شرایطی بتوان روی آن مانور داد. ما نمی دانیم که برای چه سراغ شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی نرفته ایم که نمونه بارز منبعی غنی و معتبر برای پرداختن به فرهنگ و زبان ناب ایرانی بوده و اشعار آن سرشار روح مهرورزی و عشق و جوانمردی قوم ایرانی می باشد. اگر به کارنامه اکیرا کوروساوا کارگردان نامدار ژاپنی نگاهی بیندازیم می بینم که او با هوش و ذکاوتی ستودنی علاوه بر بهره مندی از داشته های ادبیات فرهنگی و فولک ژاپنی حتی آثار بزرگان ادی جهان مثل شکسپیر را نیز با ظرافت و زیبایی رنگ و بوی ژاپنی به آن داده که هریک از فیلمهای این فیلمساز فقید ژاپنی همانند یک تابلوی زیبای نقاشی در اذهان مردم ژاپن و ملل کشورهای دیگر به یادگار مانده است.نکته فوق تایید کننده این موضوع است که چگونه کشورها برای رشد و توسعه و گسترش فرهنگ خود در عرصه تولیدات هنری بویژه فیلم دست به برنامه ریزی مدون وحساب شده می زنند. اما ما در این حوزه نتوانسته ایم با اقتدار ظاهر شویم. در این ایام که در اقدامی تقریبا شتابزده فیلم انیمیشن "جمشید و خورشید" را در برابر فیلم ۳۰۰ رو نموده ایم تا چه اندازه قابلیت برابری و رقابت با فیلم ۳۰۰ در عرصه های جهانی و بدست آوردن اکران در سینماهای کشورهای اروپایی و آمریکایی را دارد/ جالب است برادنیم همین فیلم جمشید و خورشید در بیستمسن جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان که سال ۸۴ در اصفهان برگزار شد چندان نتواست رضایت مخاطبین را بدست آورد و تندیس بهترین فیلم از نگاه تمشاچیان به فیلمی دیگر رسید .
به هر حال امیدواریم کارگزاران امور فرهنگی و هنری کشور با تامل و دقت نطری بیشتر در ارستای پرداختن به ذخایر ارزشمند فرهنگ ایرانی و افتخارات ملی گام بردارند و تولیدات شاخص فرهنگی و هنری بویژه در عرصه سینما را به محافل و مجامع بین المللی و جهانی و مردم کشورهای مختلف ارائه دهند.
اولین باری
که چهره زنده یاد رسول ملاقلی پور را دیدم در اختتامیه جشنواره فیلم فجر بود که برای فیلم "پرواز در شب" به روی سن رفته بود تا جایزه اش را بگیرد. پیش از این تنها نام او را با فیلمهای "سقای لب تشنه" ،"نینوا" و "بلمی بسوی ساحل"شنیده بودم. نمیدانم چگونه شد که زود با این کارگردان اندیشمند ارتباط حسی برقرار کردم و پیگیر کارهایش شدم. بالاخره آن مرحوم را در برنامه شبی با کارگردان که به همت حوزه هنری مازندران در سینما سپهر ساری برگزار شد ملاقات کردم.یادم نمی رود بدون هیچ زرق و برق و خدم و حشم مثل همیشه ساده و صمیمی با لبخندی بر لب در سالن انتظار سینما نشسته بود تا بعد از شروع برنامه وارد سالن شده و برای علاقمندان بیشماری که در سالن به انتظار نشسته بودند حرف یزند و از خودش و کارهایش بگوید.....
از او پرسیدم در بیشتر فیلمهایت دیالوگ مشترکی داری به این مضمون داری که "جنگ مثل یک نسیمی بود که به سبزه ها زد و رفت..." دلیل تاکیدت بروی این عبارت چیست؟ نگاه حسرت باری به من انداخت و گفت: مگر غیر از این بود دوست من! جنگ علاوه بر ویرانی و خرابی هایی که بهمراه آورد برای رزمندگان عاشق فرصتی برای جانبازی در راه حراست از دین و میهن بوده تا به حماسه ایثار معنا ببخشند.
وقتی از زنده نام ملاقلی پور درباره فیلم پناهنده و سکانس کشتن و دفن زاپاتا (شخصیت منفی فیلم) این سئوال را پرسیدم که اگر بخواهی این فیلم را دوباره بسازی آیا باز به همین شیوه زاپاتا را دفن می کنی؟ لبخند ی زد و گفت: گاهی آنقدر دست آدم توی کار بسته میشود که بعلت مسائل متعدد موجود در حاشیه کاری نمی توان کرد و علی رغم میل باطنی باید دست به این کار زد که مطمئنا برای شخص آدم نیز بسیار سخت و ملال آور است.......
همین ماه گذشته بود که سینما سپهر ساری پس از تقریبا یکسال تعطیلی برای بازسازی و تعمیرات دوباره در ویژه برنامه باشکوهی بازگشایی شد و چه حسن تصادفی که در مشورت و برنامه ریزی با آقای محمدپور مدیر حوزه هنری مازندران برای انتخاب فیلم سینمایی در آیین افتتاحیه ، فیلم "میم مثل مادر" برای مهمانان و حاضرین انتخاب و پخش شد...در آنشب چه کسی می دانست که ماهی دیگر باید در غم جانکاه کارگردان میم مثل مادر زانوی غم در بغل بگیرد و برایش قاتحه بخواند....

